Novel panleo

#part¹

『 paniz 』

نفس خسته ای کشیدم و بی‌حوصله در و بستم پرونده‌ی خود ناکس اش رو پرت کردم رو میز شیشه‌ای

و رو مبل نشستم نگاه به عکس اش کردم که از پرونده زده بود بیرون

فلش بک...
_عشقمم تو که به من دروغ نمیگی

لبخندی بهم زد و چونه‌ام رو نوازش کرد
* مگه میشه به پیشی کوچولوی خودم دروغ بگم

اخمی مصلحتی زدم
_من کجام پیشی همین پیشی کوچولوی شما الان یه پلیسِ تو برلین بعد حالا شما ما رو مسخره کن آق رضا

رضا: ترسیدم خانم پلیسِ

دستش رو توی دستم گرفتم و نگاه جدی بهش کردم
_حالا جدا از شوخی کارت چیه ، شغلت چیه این ۸ ماهی که من اینجا بودم باهات آشنا شدم اصلا ازت هیچی نمیدونم

نگاه ترسناکی بهم کردم اما خودم نباختم ، من آدم باخت نبودم
رضا: تو همین که کنارم باشی برام کافیه

نفس حبس شده ام رو بیرون فوت کردم نه انگار قرار نبود چیزی بگه ایشون
منم که لجباز عین خودش به محراب گفته بودم ازش تحقیق کنه

ببینم کی اهل کجاست اصلا
من باید بفهم عاشق کی شدم ، دل به کی بستم یا نه...

پایان فلش بک

پوزخندی به خاطرات گذشته کردم واقعا از خودم انتظار نداشتم عاشق رئیس باند مافیا بشم
فکرش هم خنده دار بود برام

آدمی که همه چیز از مرز رد میکرد الا دختر و مواد
اختلاص ، پول‌شویی ،گروگان‌گیری و در آخر یه قاتل بود بر خودش

هیچ چیز از زندگی شخصی خودش نمیدونستم حتی موقع ای که تو رابطه بودم باهاش

_من چه ادمِ احمقی بودم آخه

دستی به صورتم کشیدم که گوشیم زنگ خورد با دیدن اسم مامانم لبخند رو لب هام اومد

سریع جواب دادم
_سلام دورت بگردم

مامان: سلام قشنگ مامان خوبی دخترم

_خوبم مامان تو چطوری چیکار میکنی

مامان : منم خوبم مامان جان چخبر از کارا زنگ نمیزنی دیگه

_ببخشید هر وقت خواستم زنگ بزنم نشد این پرونده‌ی که دست‌مون دادن خیلی زیاد

مامان: دیدی پانیذ، حتی یه وقت نمی‌کنی به من زنگ بزنی این چه شغلی که تو انتخاب کردی آخه مامان ، تا یه زنگ بزنی به من دق میکنم هزار جا فکرم میره آخه عزیزدلم

باز غرغر های مادرانه شروع شده بود لبخندی به حرفاش زدم .....

#panleo
#mehrashad
#ardiya
دیدگاه ها (۵)

Novel panleo

Novel panleo

• Wild rose cabaret •#partپایانی...#paniz گوشی رو سمتم گرفت ...

• Wild rose cabaret •#part224#paniz کنار هم شام رو خوردیم سر...

Novel panleo ♡ #part⁴⁸ ♡『 paniz 』با غلت خوردن از خواب بیدار ...

رمان افسر پلیس پارت ¹ویو ته خیلی خسته شده بودم چن ساعتی بود ...

امروز رفتم حمامحمام بخار کرده بود بدجورمخصوصا نفس خودمو حبس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط